![]() |
![]() |
|
| عشق دودی است که از آه دل به وجود می آید وقتی تطهیر شد چون آتشی در چشم عشاق می در |
|
دیروز که داد زدی دوست دارم گفتم نشنیدم بلندتر بگو اما امروز که می گی دیگه دوست ندارم گفتم هیس چرا داد می زنی؟
نخی که داخل شمعه از شمع پرسید چرا وقتی می سوزم تو اب می شی ؟ شمع جواب داد وقتی می بینی یکی تو قلبت و داره می سوزه مگه می تونی گریه نکنی
دوست داشتن مثل بازی با الکلنگ می مونه اونی که عاشق تره همیشه خودشو میاره پایین تا عشقش از بالا بودن لذت ببره زندگی یک پل قدیمیه به این فکر نکن که اگر تنها ازش بگذری دیرتر خراب می شه به این فکر کن که اگر افتادی یکی باشه که دستتو بگیره
شاید ان روز که سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید این جور نوشت .هر گلی باشی چه شقایق ٬چه پیچک ٬ چه یاس زندگی اجباریست
اگر در زندگیت با نگاه یکی سیمهای سازت پاره شد اهنگ زندگی را ان چنان بنواز تا کسی متوجه نشود بر تو چه گذشته
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 5:30 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت در این کوه رودی است به نام صفا در این رود آبراهی میرود به نام وفا سر انجام این آبراه به آبگیری میریزد به نام وداع
بگذار گريه كنم براي عاطفه اي كه نيست و دنيايي كه انجمن حمايت از حيوانات دارد اما انسان پا برهنه و عريان ميدود
مريخ را شناخته است اما هنوز!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 19:42 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
![]() قصه عشق من و تو همچو خورشید و زمین من زمین خاکی ام تو اسمان ها را نگین من زمین تیره و تاریک و تو یک قرص نور من همیشه غایب از خویش و تو تندیس حضور من مثال تشنه ای سر گشته دنبال سراب تو برای لحظه های اخرین یک جرعه اب من همیشه سرد و خاموشم زمستانم قرین گر نتابی بر من ای عشق پاک من به تو وابسته و تو به جسمم روح و جانی تو دلیل هر خزان و هر بهاری بی گمان ای دلیل هر خزان و هر بهاری بی گمان سوختی خود را که جان بخشی مرا ای شمع راه همچو پروانه بگردم گرد تو ای اشنا من به عشقت زندهام با من بمان ای عشق پاک تا ابد تا رفتن این جسم فانی زیر خاک با من بمان ای عشق پاک................ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 13:6 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
با هزار و يك ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان كردم و بر دفتر خاطراتت نوشتم: تو را دوست خواهم داشت تا زمانيكه آخرين گل پژمرده شود حال كه به آخرين درجه يك عشق پاك و مقدس رسيده ام دوست دارم روي بلند ترين نقطه جهان فرياد بزنم تا جاهلان صدايم را بشنوند: چشمهايم نيز مال تو اين گذشت را هم هراسي نيست!!! براي تو سرودم تا نفس باريد راز انتظار واژه ها غزلم با همه بي برگي اش تقديم به تو ... برايت اشك بافتم از حرير اشتياق تا سحرگاهان لحظه ها با يك جهان لبخند تقديم به تو... نبودي...اما ديوار را نشانه كردم ، جاي نشانه هاي تو... اي پرستوي نياز! شانه هاي بي پرم تقديم به تو... طپش معناي زنده بودن داشت در منجلابهاي ترديد عشق با تمام دلپاكي اش تقديم به تو... انتظار زاييده عشق است بعد هر كوچي چشمهايم با تمام بي قراري زير پاي تو... هستی جونم میدونی چه قد دوست دارم؟!!!
بقول خودت کاش میشد تا همیشه با تو بود.....!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 12:35 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
خيال من و اي آسمانِ رويائيِ تنهائيم اي لحظهساز لحظههاي عاشقانهام
بيا تا کنار همديگر در آسمان عشق پر بگشائيم
و چون دو کبوتر دلداده به سِير در فضاي محبت بپردازيم
بيا و نغمهاي ساز کن تا اين دل بيمار من اندکي آرام گيرد
بيا دست يکديگر را گرفته و قدم بر سرزمين عاشقان بگذاريم
و نيز قدم بر سرزمين محبت و وفا
سرزميني که در آن فقط عاشقان و دلسوختگان و پاکباختگان زندگي ميکنند
بيا چون پرستوئي عاشق براي خودمان لانهاي بسازيم
و در آن به يکديگر عشق بورزيم
هستی جون با تمام وجود میپرستمت........!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 10:43 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
خوب من:
بد به دلت را مده چیزی نیست من اشفته!! هراسان توام. تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت می توان گفت:که من چلچله ای مال توام. مثل یک پوپک سرما زده در بارش برف سخت محتاج به گرمای پروبال توام. کارم از عشق گذشته است خدا رحم کند تیغ در دست جنون دارم و دنبال توام. گله ای نیست که برداری و دورم ریزی من همان میوه ی پوسیده ی اقبال توام. زندگی زیر سر توست اگر لج نکنی باز هم مال خودت باش ... خودم مال توام -------------------------------------------------------------------------------------------- یادت نره که که یاده تو همیشه همراه منه یادت نره که خواستنت مثل نفس کشیدنه یادت نره نبودنت جونمو آتیش میزنه یادت نره که عاشقت از همه دیونه تره یادت نره بدون تو سقوط من دم به دمه
یادت نره یادت نره یادت نره یادت نره ---------------------------------------------------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 20:42 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
بهش گفتم:چون دوستم داري بهم نياز داري يا چون بهم نياز
داري دوستم داري؟ بعد از سکوتش خنديد و گفت: جمله ي
قشنگيه... اما چرا هيچ وقت به جمله ي قشنگم پاسخي نداد؟
ولي اگه اون يه روز اين سوال رو از من ميپرسيد بهش
ميگفتم : چون دوست دارم بي نياز ترين آدم شهر زمينم. ------------------------------------------------------------------------ خرابم ... ویرانم ... بی قرارم دیواری ضخیم زماتم مرا فراگرفته اکنون خورشید در من غروب کرده .. غروبی سخت وغم انگیز که تکه های ویرانه گی ام را می سوزاند. با آتش دل می سوزم و می سازم در پی ان امیدی که دلم راگروش سپرده ام . امید وصال تو مرا زنده نگه داشته ساقی من خرابم ... ویرانم ... بی قرارم دل سپرده ام به بادهای پاییزی و خزان دلم تا که فرا رسد بر من پی دل شبنم آرزو .... ای کاش آشنایی ها نبود در کنار این جدایی ها نبود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 20:51 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
فكر كردم و ديدم آره من اومدم بگم كه عشق با همه محدوديتاش ميتونه قشنگ باشه حتي اگه يه طرفه باشه . ميخواستم ثابت کنم انتظار، هم تلخه هم شيرين...هم کشندس و هم اميدوار کننده... وقتی که ميدونی قلبت تو سينه يکی ميتپه که دلت برای ديدنش پر می کشه، حاضری هرچند سخت و طاقت فرسا، اما با اميد به يک ديدار ديگه، دل قوی داری که اين نيز بگذرد و اين انتظار هم به پايان ميرسه.اونوقته که برای ديدن چشمای قشنگ دلدارت حاضر می شی که سالها دوری رو به نزديکی دل چاره کنی؛ چون مطمئناً اينقدر اون لحظه ديدار شيرين و دلچسب هست که همه خستگيهای دل چشم انتظار رو التيام ببخشه... تو بعضي بلوگا كه ميرفتم با خودم ميگفتم : چقده سخته خدايا! وقتی که چشمهء زلال چشمهای عزيزي رو جاری می بينی، و نمی تونی براش کاری بکنی، حتی نمی تونی بهش بگی که می فهمی چی میکشه! اونوقته که دلت می خواد زمين دهن باز بکنه و تو رو ببره تو دلش، دلت می خواد بشی يه قطره بری تو دل دريا! فرياد بزنی، فريادی که کاخ صد ستون کبريا رو به لرزه در بياره و عرشيان رو به نظاره......شايد بهتر باشه که سکوت کرد،آره، سکوت سرشار از ناگفتنی هاست ...ای کاش می شد يه کاری کرد... خوش به حال عاشقاي واقعي كه واسه رسيدن به هم شرط اول قدم مجنون بودن رو رعايت كردن و به هم رسيدن...../ هستی جونم خیلی دوست دارم عزیزم...../ جونمم میدم برات..../
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 14:41 توسط دوستدار هستی.... |
|
![]()
تو برايم شعري نيستي كه پس از خواندن و تمام كردن كنار
بگذارم تو برايم نسيمي نيستي كه با گذر دقايق صورتم را
نوازش كند و برود تو برايم خورشيدي نيستي كه ساعتي پيشم بنشيند و ساعت
ديگر نباشد تو برايم گلي هستي در اوج صخره هاي بلند كه گذر از آنجا
كاري دشوار است ولي من با تني مجروح و قلبي پر از احساس
به سوي تو مي آيم تا هميشه از زيبايي وجودت لذت ببرم و
هميشه به تو بگويم كه دوستت دارم و در اين ايام بگويم هستی
جان تولدت مبارك. بچه ها نظر بدین تولد هستیه..../ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 11:39 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
اگه روزگار بی رحمه تو مهربون باش..... اگه آفتاب می سوزنه تو سایه بون باش..... حالا که تنهایی پای جونم نشسته..... بیا واسه من تنها تو هم زبون باش..... تو مهربون باش..... اگه سرما کمین کرده کنار باغچه..... واسه گلهای نیمه جون تو باغبون باش..... تو مهربون باش..... -----------------------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:33 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
بنام آنکس که ناقوس قلبش آهنگ دوستی می زند
عزیزم کشتی بنام عشق می سازم وآن را در اقیانوس قلبم رها می کنم وکبوتری سپیده دل بنام سلام در آسمان بر انتهای آن رها می کنم تا به پرواز در آید کشتی مرا به ساحل عطوفت ومهربانی برساند . تو را دیدم نگاهم به نگاهت کرد. تو را دیدم ومهربانیت را بهانه ماندن در عشقت احساس کردم از این پس به خاطره تو قفس کشیدم آری من غنچه ای بودن که بخاطر تو شکوفا شوم . پروانه بودم که بخاطرات به پروانه در امدم خاری بودم که عشقت مرا در بیابانها رویای تو مرا دلباخته شما عزیزم کرد قسم بتو که صداقت امیدم شد و زندگیم با عشقت جانی به تازه به خود دیروز نگین کمان عمرم با آمدن شما رنگی تازه کرد آفتاب مهرت هرکز از قلبم غروب نخواهد کرد . چرا که نور عشق تو حیات سعادت وجاودانی همیشگی من تا قیامت باشد؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 21:43 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
برخي مي گويند عشق چون رودخانه اي است كه ني هاي نازك را در خود غرق مي كند
برخي مي گويند همچون تيغي است كه جانت را زهر مي زند
عده اي مي گويند چون گرسنگي نيازي دردناك و بي پايان است
اما من عقيده دارم كه عشق گل سرخي است كه بزرش در درون تو نهان شده است
قلبي كه از شكسته شدن مي هراسد هرگز به نواي عشق به رقص در نخواهد آمد
رويايي كه از بيداري مي هراسد هرگز فرصت بوجود آمدن نخواهد يافت
هر آن كس كه پرواي رها شدن در سوداي عشق را ندارد
هرگز آن را به كسي ارزاني نخواهد كرد
و جاني كه از مرگ در هراس باشد چگونه زيستن را نخواهد آموخت
پس در شبهاي تنهايي و جاده هاي طولاني و بي انتهاي زندگي
آن گاه كه مي انديشي عشق تنها سهم انسانهاي خوشبخت و قدرتمند است
تنها به ياد آر كه در زمستان سرد در زير برفهاي سرد و منجمد
دانه اي نهفته كه گرماي عشق خورشيد در بهاران آن را به گل سرخي مبدل خواهد ساخت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 21:42 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 11:0 توسط دوستدار هستی.... |
|
![]() من تو اين دنيا سه تا دوست دارم ...خورشيد ،ماه و تو . اولي رو واسه خودم دومي رو واسه شبام ولي تو رو واسه تک تک لحظه هام مي خوام
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 22:27 توسط دوستدار هستی.... |
|
به من یک تار مو دادی امانت که بی تو سوز دل با او بگویم مرا تا یک نفس در سینه باقی است امانت دار این تار مویم تو می دانی که در هر تار مویی زمو باریک تر صد راز باشد اگر مو را زبان آشنا نیست مرا چشم حقیقت باز باشد نپنداری که پیمانی که بستم از این یک تار مو محکم نگردد به گیسوی دلاویز تو سوکند که یک مو از وفایم کم نگردد نمی گویم به دردم مرحمی به قدر تار موی مهربان باش چو مو باریک باشد رشته عمر بیا قدر یک دیگر بدانیم بیا با تار جان پیمان ببندیم بیا تا پای جان با هم بمانیم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 22:22 توسط دوستدار هستی.... |
|
نمی خواهم به جز من دوستدار ديگری باشی نمی خواهم صفای خنده ات را ديگری بيند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 12:41 توسط دوستدار هستی.... |
|
بچه که بودم
مدام دستم رااز دستان نگرانی که مراقبم بود رها می کردم
و آرزويم بود که يکبار هم که شده تنها از خيابان زندگی رد شوم .
حالا که ديگر نمی شود بچه بود و فقط می شود عاشق بود از سر بچگی ،
هر چه وسط خيابان زندگی سر به هوا می دوم ،
هيچ کس حاضر نمی شود دستم را بگيرد و
برای لحظه ای حتی مراقبم باشد -------------------------------------------------------------------------------------------- صدای خیس بارون رو میشنوی؟ آسمون دلش گرفته...............آسمون داره اشک میریزه............. دل خیس آسمون داد میزنه:کجایی پس انگار آسمون هم انتظار می کشه........... ..آسمون داره گریه می کنه................ درست مثل من........................ --------------------------------------------------------------------- از سر بالین من برخیز ای نادان طبیب دردمند عشق را دارو به جز دیدار نیست ------------------------------------------------------------------------------- کاش می شد به تو گفت: که تو تنها سخن شعر منی ---------------------------------------------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 12:33 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
مثل همیشه سلام خوبین؟ خوشین؟ خوش میگذره این روزای سرد پاییزی؟ می دونید امروز و ۱ماه دیگه همچین روزی چه روزیه؟ یه روز خیلی مهم . یه روزی که تا زنده هستم یادم می مونه هجده سال و بیست سال پیش توی همچین روزی ۲تا فرشته اومدن توی دنیای ما ۲ فرشته که همه جا دنبالشون می گشتم و اتفاقی پیداشون کردم ، خواسته یا نا خواسته پاشونو گذاشتن توی زندگیم. (از اینجا مربوط به (ص) میشه)یه قصر زیبا از آرزو با هم ساختیم . دنیای من با بودن اون یه رنگ دیگه داشت. ولی حالا نمیدونم چرا می خواد این قصر رو خراب کنه(مربوط به ۱مدت پیشه) شایدم حق با اون(ص) باشه . شایدم من اشتباه کردم(شاید که نه ۱۰۰٪). ولی الان نیومدم که این حرفا رو بگم . الان می خوام یه جشن تولد بگیرم . و قبل از هر چیز بگم عنا و عزیزی(صصصصصص) جونم تولدتون پیشاپیش مبارکککککککککککککککککککککککک ایشالا همیشه خوشبخت و شاد باشین. و بدونین چه کنارم باشین و چه ازم دور باشین هیچوقت فراموشتون نمیکنم و دوستتون دارم. می خوام بدونیین که خاطره هامون همیشه برام تازه می مونه. خیلی دوست دارم مهربون خودم..........دوریتون خیلی سخته....../کاش میشد زودتر عید قربان بیاد این شرکت پدر مارو دراورد......میام پیشت.....قول....مردونه..../ -------------------------------------------------------------------------------------------- اگر بهترين دوستم نيستي لا اقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لا اقل بزرگترين غمم باش. هر چه هستي بهترين باش چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش ..... -------------------------------------------------------------------------------------------- بنوش به سلامتي هر چي عاشقه : ۱ - به سلامتي سه كس : غريب ، تنها ، بي كس۲ - به سلامتي گاو چون كه نگفت من ، گفت ما۳ - به سلامتي كرم خاكي ، به خاطر خاكي بودنش۴ - به سلامتي خيار به خاطر يار۵ - به سلامتي شلغم به خاطر غم۶ - به سلامتي كلاغ ، هر چند كه سياهه ولي عوضش يه رنگه۷ - به سلامتي ديوار كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنن۸ - به سلامتي شمع که تا آخرش به پات ميسوزه-------------------------------------------------------------------------------------------- خلاصه ایکه تولدتون مبارک قربونتون برم...............//// |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 21:9 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
******محتاج*******
امروز که محتاج توام جای تو خالی ست
فردا که می یایی به سراغم نفسی نیست
در من نفسی نیست
نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
کسی چیزی نمی داند
تا اینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در ان اینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
نکن امروز فردا را
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بر دار
در این دنیای وا نفسا
تویی تنها منم تنها
بیا با ما بیا با ما
در این دنیای نا هموار
که می بارد به سر اوار
به حال خود مرا مگذار
رهایم کن از این تکرار
فردا که میایی به سراغم نفسی نیست
ان کهنه درختم که تنم غرقه برف است
حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 19:10 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
میخواهم فقط برای تو بنویسم . برای تو . آمدنت در زندگیم . نوید شادیها بود . زندگی بود . عشق بود . شیفتگی بود . دنیایی ازجنون و دلدادگی بود . میخواهم . برایت بنویسم ای تنهاترینم . چگونه آمدی . چگونه جای جای قلبم را . به تصرف عشق خودت در آوردی . گویا . این قلب فقط متعلق به تو بود . میخواستم برایت بنویسم . وقتی بیایی . در قلبی ساکن خواهی شد . که جز مهر تو .مهر دیگری در آن راه نخواهد داشت . وقتی بر قلبم قدم نهادی . همه جای قلبم متعلق به تو شد .میدانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 12:12 توسط دوستدار هستی.... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
تقدیم به کسی که از صمیم قلب دوستش دارم و دلم برای او وبخاطر او می تپد تو طلوع بهاری که قلبت پر از مهر و عاطفه ووجودت سرشار از بزرگی و معرفت است . تو که تمام زندگانیم باوجودت معنا گرفت با تو که نگاه مهربانت بهترین پناهگاه برای من است.با نفس گرمت و نگاه سبزت زندگی همیشه سبزم را شکوفاتر می کنی. در عمق گرمای چشمانت دریایی از صداقت آسمانی مملو از عشق را می بینم. آن روز که دستانت دستهایم را لمس کرد زندگیم رنگ آسمانی به خود گرفت . اگر شاعر بودم اسم تو را در شعرهایم می سرودم . اگر باغبان بودم تورا در بهترین مکان گلستان جای می دادم و اگر خورشید بودم تمام نور زمین را به تو می افکندم ولی افسوس که توانایی انجام هیچ یک را ندارم ولی مطمئن باش هیچ وقت آفتاب مهرت در دلم غروب نخواهد کردو با همه
عشق دوستت دارم... |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
|
RSS
|