تبليغاتX
هستی جون دوست دارم......
عشق دودی است که از آه دل به وجود می آید وقتی تطهیر شد چون آتشی در چشم عشاق می در

دیروز که داد زدی دوست دارم گفتم نشنیدم بلندتر بگو اما امروز که می گی دیگه دوست ندارم گفتم هیس چرا داد می زنی؟  

 

 

نخی که داخل شمعه از شمع  پرسید چرا وقتی می سوزم تو اب می شی ؟ شمع جواب داد وقتی می بینی یکی تو قلبت و داره می سوزه مگه می تونی گریه نکنی

 

 

 

دوست داشتن مثل بازی با الکلنگ می مونه اونی که عاشق تره همیشه خودشو میاره پایین تا عشقش از بالا بودن لذت ببره

 

زندگی یک پل قدیمیه به این فکر نکن که اگر تنها ازش بگذری دیرتر خراب می شه به این فکر کن که اگر افتادی یکی باشه که دستتو بگیره

 

شاید ان روز که سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید این جور نوشت .هر گلی باشی چه شقایق ٬چه پیچک ٬ چه یاس زندگی اجباریست

 

 

اگر در زندگیت با نگاه یکی سیمهای سازت پاره شد اهنگ زندگی را ان چنان بنواز تا کسی متوجه نشود بر تو چه گذشته

 

در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهر بازي مي مونن. از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي

 

سلام.....خوبین؟!خوشین؟!خوب...بعد از دقیقا ۱ سال ما هم برگشتیم....

اول از همه از همه دوستان تشکر میکنم که تو این مدت حسابی ما رو شرمنده کردن...

از کوروش از وحید از هستی از شیدا از صبا از مریم ازاوا از مینا از سعید از محدثه از پسر تنها و از همه خلاصه....همه اونایی که اسم نبردمم معذرت میخوام خلاصه....

اومدم اول از همه عید رو بهتون تبریک بگم....اون جمله های بالایی هم جمله هاییه که من خیلی دوسشون دارم...

کاش میشد مثل بعضیها عید و لحظه تحویل سال رو توی حرم اقا امام رضا بود....

ما که اینجا تنها....زندگی دانشجویی....دور از وطن....دور از همه خلاصه....

اهههههههههههه.....من که نیومدم اینا رو بگم!عید باید همه بزنیم برقصیم بخندیم

خوب دیگه من برم...فکر کنم بازم اپ نکنم تا سال دیگه

دوستون دارم.....مواظب خودتون باشین....ارزوی سالی خوب توام با موفقیت برای همه شما عزیزان.....

پ.ن((۱)):بعضیا=خودش میدونه کیه

پ.ن((۲)):هیچی دیگه....

پ.ن((۳)):حوصله دارین بخدا....بیکار بودین این همه متن خوندین؟!

خوب برم دیگه....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 5:30  توسط دوستدار هستی.... | 
 

در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت

در این کوه رودی است به نام صفا

در این رود آبراهی میرود به نام وفا

سر انجام این آبراه به آبگیری میریزد به نام وداع

 

 

بگذار گريه كنم براي عاطفه اي كه نيست

و

دنيايي كه انجمن حمايت از حيوانات دارد

اما انسان پا برهنه و عريان ميدود


بگذار گريه كنم براي انساني كه راه كوره هاي
 

مريخ را شناخته است اما هنوز!


كوچه هاي دلش را نمي شناسد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 19:42  توسط دوستدار هستی.... | 

 

 قلب من

 

جزیره پرتی بود

 

و انجماد قطب را

 

در همیشه پاییز گوبی می زیست.

 

صبحی

 

پرنده ای از آن سوی باتلاق تاریخ

 

از دور دست های آشنا آمد

 

 آمد تا جزیره وحشی اش را اهلی سازد..... 

 

اما زمستان...........

 

 تا برگردی زمستانیم

 

بهار من

 

بیا و این وحشی را همیشه اهلی ات کن

 

قلب من برای تو سبز میشود

  

قصه عشق من و تو همچو خورشید و زمین

         من زمین خاکی ام تو اسمان ها را نگین

من زمین تیره و تاریک و تو یک قرص نور

                       من همیشه غایب از خویش و تو تندیس حضور

من مثال تشنه ای سر گشته دنبال سراب

                          تو برای لحظه های اخرین یک جرعه اب

من همیشه سرد و خاموشم زمستانم قرین

                     گر نتابی بر من ای عشق پاک

من به تو وابسته و تو به جسمم روح و جانی

               تو دلیل هر خزان و هر بهاری بی گمان

ای دلیل هر خزان و هر بهاری بی گمان

                         سوختی خود را که جان بخشی مرا ای شمع راه

همچو پروانه بگردم گرد تو ای اشنا

                   من به عشقت زندهام با من بمان ای عشق پاک

تا ابد تا رفتن این جسم فانی زیر خاک

                               با من بمان ای عشق پاک................

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 13:6  توسط دوستدار هستی.... | 

با هزار و يك ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان كردم

و بر دفتر خاطراتت نوشتم: تو را دوست خواهم داشت

تا زمانيكه آخرين گل پژمرده

شود

 

 

 

حال كه به آخرين درجه يك عشق پاك و مقدس رسيده ام

دوست دارم روي بلند ترين نقطه جهان فرياد بزنم

تا جاهلان صدايم را بشنوند:

چشمهايم نيز مال تو

اين گذشت را هم هراسي نيست!!!

 

 

براي تو سرودم تا نفس باريد

راز انتظار واژه ها

غزلم با همه بي برگي اش تقديم به تو ...

 

برايت اشك بافتم از حرير اشتياق

تا سحرگاهان

لحظه ها با يك جهان لبخند تقديم به تو...

 

نبودي...اما

ديوار را نشانه كردم ، جاي نشانه هاي تو...

 

اي پرستوي نياز!

شانه هاي بي پرم تقديم به تو...

 

طپش معناي زنده بودن داشت

در منجلابهاي ترديد

عشق با تمام دلپاكي اش تقديم به تو...

 

انتظار زاييده عشق است بعد هر كوچي

چشمهايم با تمام بي قراري

زير پاي تو...

هستی جونم میدونی چه قد دوست دارم؟!!!

 

 

بقول خودت کاش میشد تا همیشه با تو بود.....!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 12:35  توسط دوستدار هستی.... | 

خيال من و اي آسمانِ رويائيِ تنهائيم

                اي لحظه­ساز لحظه­هاي عاشقانه­ام

 

                             بيا تا کنار همديگر در آسمان عشق پر بگشائيم

 

                                       و چون دو کبوتر دلداده به سِير در فضاي محبت بپردازيم 

 

بيا و نغمه­اي ساز کن تا اين دل بيمار من اندکي آرام گيرد

 

              بيا دست يکديگر را گرفته و قدم بر سرزمين عاشقان بگذاريم

 

                             و نيز قدم بر سرزمين محبت و وفا

 

                                           سرزميني که در آن فقط عاشقان و دل­سوختگان و پاک­باختگان زندگي مي­کنند

 

بيا چون پرستوئي عاشق براي خودمان لانه­اي بسازيم

 

                 و در آن به يکديگر عشق بورزيم

 

 

هستی جون با تمام وجود میپرستمت........!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 10:43  توسط دوستدار هستی.... | 
خوب من:

بد به دلت را مده چیزی نیست من اشفته!! هراسان توام.

تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت می توان گفت:که من چلچله ای مال توام.

مثل یک پوپک سرما زده در بارش برف  سخت محتاج به گرمای پروبال توام.

کارم از عشق گذشته است خدا رحم کند تیغ در دست جنون دارم و دنبال توام.

گله ای نیست که برداری و دورم ریزی من همان میوه ی پوسیده ی اقبال توام.

زندگی زیر سر توست اگر لج نکنی

                               باز هم مال خودت باش ...

                                                                            خودم مال توام

--------------------------------------------------------------------------------------------

یادت نره که که یاده تو همیشه همراه منه

یادت نره که خواستنت مثل نفس کشیدنه

یادت نره نبودنت جونمو آتیش میزنه

یادت نره که عاشقت از همه دیونه تره

یادت نره بدون تو سقوط من دم به دمه

 

یادت نره یادت نره

یادت نره یادت نره 

---------------------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 20:42  توسط دوستدار هستی.... | 

بهش گفتم:چون دوستم داري بهم نياز داري يا چون بهم نياز

 

 داري دوستم داري؟ بعد از سکوتش خنديد و گفت: جمله ي

 

 قشنگيه... اما چرا هيچ وقت به جمله ي قشنگم پاسخي نداد؟

 

 ولي اگه اون يه روز اين سوال رو از من ميپرسيد بهش

 

 ميگفتم : چون دوست دارم بي نياز ترين آدم شهر زمينم.

------------------------------------------------------------------------

خرابم ... ویرانم ... بی قرارم

دیواری ضخیم زماتم مرا فراگرفته اکنون خورشید در من غروب کرده .. غروبی سخت

وغم انگیز که تکه های ویرانه گی ام را می سوزاند.

با آتش دل می سوزم و می سازم در پی ان امیدی که دلم راگروش سپرده ام .

امید وصال تو مرا زنده نگه داشته ساقی من

خرابم ... ویرانم ... بی قرارم

دل سپرده ام به بادهای پاییزی و خزان دلم

                 تا که فرا رسد بر من پی دل شبنم آرزو ....

ای کاش آشنایی ها نبود

                     در کنار این جدایی ها نبود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 20:51  توسط دوستدار هستی.... | 

 Image hosting by TinyPic

فكر كردم و ديدم آره من اومدم بگم كه عشق با همه

 محدوديتاش ميتونه قشنگ باشه حتي اگه يه طرفه

 باشه . ميخواستم ثابت کنم انتظار، هم تلخه هم

 شيرين...هم کشندس و هم اميدوار کننده... وقتی که

 ميدونی قلبت تو سينه يکی ميتپه که دلت برای ديدنش

 پر می کشه، حاضری هرچند سخت و طاقت فرسا، اما

 با اميد به يک ديدار ديگه، دل قوی داری که اين نيز

 بگذرد و اين انتظار هم به پايان ميرسه.اونوقته که برای

 ديدن چشمای قشنگ دلدارت حاضر می شی که سالها

 دوری رو به نزديکی دل چاره کنی؛ چون مطمئناً اينقدر

 اون لحظه ديدار شيرين و دلچسب هست که همه

 خستگيهای دل چشم انتظار رو التيام ببخشه... تو

بعضي بلوگا كه ميرفتم با خودم ميگفتم : چقده سخته

خدايا! وقتی که چشمهء زلال چشمهای عزيزي رو جاری

 می بينی، و نمی تونی براش کاری بکنی، حتی نمی

 تونی بهش بگی که می فهمی چی میکشه! اونوقته

 که دلت می خواد زمين دهن باز بکنه و تو رو ببره تو

دلش، دلت می خواد بشی يه قطره بری تو دل دريا!

 فرياد بزنی، فريادی که کاخ صد ستون کبريا رو به لرزه در

 بياره و عرشيان رو به نظاره......شايد بهتر باشه که

 سکوت کرد،آره، سکوت سرشار از ناگفتنی

 هاست ...ای کاش می شد يه کاری کرد... خوش به

حال عاشقاي واقعي كه واسه رسيدن به هم شرط اول

 قدم مجنون بودن رو رعايت كردن و به هم رسيدن...../

هستی جونم خیلی دوست دارم عزیزم...../

جونمم میدم برات..../

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 14:41  توسط دوستدار هستی.... | 
             

  تو  برايم  شعري  نيستي  كه  پس  از  خواندن  و  تمام  كردن  كنار  

 

   بگذارم  تو برايم  نسيمي  نيستي  كه  با  گذر  دقايق  صورتم  را 

 

  نوازش  كند  و  برود

 

تو  برايم  خورشيدي  نيستي  كه  ساعتي  پيشم  بنشيند  و  ساعت 

 

ديگر    نباشد

 

تو  برايم  گلي  هستي  در اوج  صخره هاي  بلند  كه  گذر از آنجا 

 

كاري  دشوار  است  ولي  من  با  تني  مجروح  و  قلبي  پر از  احساس 

 

  به  سوي  تو مي آيم  تا  هميشه  از زيبايي  وجودت  لذت  ببرم   و

 

هميشه  به  تو  بگويم  كه  دوستت  دارم  و  در  اين  ايام  بگويم  هستی

 

جان  تولدت  مبارك. بچه ها  نظر  بدین  تولد  هستیه..../

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 11:39  توسط دوستدار هستی.... | 

اگه روزگار بی رحمه تو مهربون باش.....

اگه آفتاب می سوزنه تو سایه بون باش.....

حالا که تنهایی پای جونم نشسته.....

بیا واسه من تنها تو هم زبون باش.....

تو مهربون باش.....

اگه سرما کمین کرده کنار باغچه.....

واسه گلهای نیمه جون تو باغبون باش.....

تو مهربون باش.....

-----------------------------------------------------------------------------------

   من تورا دوست دارم..... 

  دلیل دوست داشتن معلوم نیست..... 

  دوست داشتن دلیل نمی خواهد..... 

  دلیل دوست داشتن تویی تو... 

-----------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:33  توسط دوستدار هستی.... | 
بنام آنکس که ناقوس قلبش آهنگ دوستی می زند

                    

   عزیزم کشتی بنام عشق می سازم وآن را در اقیانوس قلبم رها می کنم وکبوتری سپیده

 

   دل بنام سلام در آسمان بر انتهای آن رها می کنم تا به پرواز در آید کشتی مرا به ساحل

 

   عطوفت ومهربانی برساند . تو را دیدم نگاهم به نگاهت کرد.

 

    تو را دیدم ومهربانیت را بهانه ماندن در عشقت احساس کردم از این پس به  خاطره تو

 

    قفس کشیدم آری من غنچه ای بودن که بخاطر تو شکوفا شوم . پروانه بودم که بخاطرات

 

    به پروانه در امدم خاری بودم که عشقت مرا در بیابانها رویای تو مرا دلباخته شما عزیزم

 

    کرد قسم بتو که صداقت امیدم شد و زندگیم با عشقت جانی به تازه به خود دیروز نگین کمان

 

   عمرم با آمدن شما رنگی تازه کرد آفتاب مهرت هرکز از قلبم غروب نخواهد کرد .

 

    چرا که نور عشق تو حیات سعادت وجاودانی همیشگی من تا قیامت باشد؟  

 

 



 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 21:43  توسط دوستدار هستی.... | 
برخي مي گويند عشق چون رودخانه اي است كه ني هاي نازك را در خود غرق مي كند
   برخي مي گويند همچون تيغي است كه جانت را زهر مي زند
   عده اي مي گويند چون گرسنگي نيازي دردناك و بي پايان است
 
   اما من عقيده دارم كه عشق گل سرخي است  كه بزرش در درون تو نهان شده است 
 
   قلبي كه از شكسته شدن مي هراسد هرگز به نواي عشق به رقص در نخواهد آمد
   رويايي كه از بيداري مي هراسد هرگز فرصت بوجود آمدن نخواهد يافت
 
   هر آن كس كه پرواي رها شدن در سوداي عشق را ندارد
   هرگز آن را به كسي ارزاني نخواهد كرد
 
    و جاني كه از مرگ در هراس باشد چگونه زيستن را نخواهد آموخت
    پس در شبهاي تنهايي و جاده هاي طولاني و بي انتهاي زندگي
    آن گاه كه مي انديشي عشق تنها سهم انسانهاي خوشبخت و قدرتمند است
 
    تنها به ياد آر كه در زمستان سرد در زير برفهاي سرد و منجمد
    دانه اي نهفته كه گرماي عشق خورشيد در بهاران آن را به گل سرخي مبدل خواهد ساخت
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 21:42  توسط دوستدار هستی.... | 
Image

برای همیشه دوستت دارم هستی.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 11:0  توسط دوستدار هستی.... | 
من تو اين دنيا سه تا دوست دارم ...خورشيد ،ماه و تو . اولي رو واسه خودم دومي رو واسه شبام ولي تو رو واسه تک تک لحظه هام مي خوام

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 22:27  توسط دوستدار هستی.... | 

به من یک تار مو دادی امانت که بی تو سوز دل با او بگویم

 

مرا تا یک نفس در سینه باقی است امانت دار این تار مویم

 

تو می دانی که در هر تار مویی زمو باریک تر صد راز باشد

 

اگر مو را زبان آشنا نیست مرا چشم حقیقت باز باشد     

     

نپن